كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
52
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
روز بيستم فوريهء 1765 از خورموج به لاور رفتيم . تازه راه افتاده بوديم ، كه از طرف يك پست نگهبانى وادار به توقف شديم . چون كاروانچى از سردار گذرنامه نگرفته بود . ناچار چند ساعت از وقتمان تلف شد ، تا اين گذرنامه آورده شد . در ميان اين نگهبانها با عربهايى روبهرو شدم ، كه نادر شاه آنها را به زور از حوالى بغداد آورده بود . اين عربها ، از آن زمان ، در ايران گاهى براى اين خان و گاهى براى خانى ديگر خدمت كردهاند . دهكدهء لاور در كفهء حاصلخيزى ، در منطقهاى كوهستانى ، قرار دارد . اين ده يك قلعه دارد . رياست لاور هم ، مثل تنگسير ، ارثى است . پدر رئيس فعلى به دست امير جعفر ، كه قبلا از او نام برديم ، كشته شده بود . رئيس فعلى براى گرفتن انتقام خون پدرش ، از كريم خان كمك خواسته بود و قول داده بود ، اگر سپاهى براى گرفتن انتقام به اين منطقه بيايد ، او آذوقهء سپاه را فراهم بكند . اما حالا نمىتوانست ، به ميزانى كه سردار مىخواهد آذوقه فراهم بكند و ناچار بود كف پاها و پشتش را در قلعهء خورموج آمادهء كتك بكند . صبح روز بيست و يكم . كمى پس از لاور ، از كنار يك آسياب گذشتيم . نه در مصر و نه در عربستان با يك چنين دستگاهى برخورد نكرده بودم . آب كه از كوهى مىآمد ، از روى يك بلندى ، كه هفت پا ارتفاع داشت ، به داخل آسياب هدايت مىشد . آب در كنار آسياب هنوز آنقدر گرم بود ، كه بخار از آن بلند بود ( در خورموج هم آسيابى هست ، كه با اين آب كار مىكند ) . پس از يك ساعت پيشروى ، با كمال تعجب با آبى برخورد كردم ، كه اين آسياب را مىچرخاند . آب باران ، كه از كوهها پايين مىآيد ، در اينجا درهاى گود بهوجود آورده بود . اين دره جويبارى را ، كه از چشمهاى مىآمد و به آسياب منتهى مىشد ، بريده بود و در نتيجه آسياب از كار افتاده بود . صاحب آسياب ناچار شده بود ، در كنار اين دره ديوارى بسازد و به اندازهء احتياجش آب را از اين طرف كوه